تبليغاتX
که می گوید مایوس نباش ؟

که می گوید مایوس نباش ؟

من امیدم را در یاس یافتم


همیشه فکر می کردم نوشتن برای توکار آسونیه ، اما حالا.... می فهمم که چقدر در برابر تو ناتوون و حقیرم . چی بنویسم که ارزش محبت های تو رو داشته باشه ، با چه هدیه ای میشه نگاه های قشنگ و پر محبت تو رو جبران کرد . امروز روز توئه ! و این بهترین بهانه است برای از تو نوشتن ! بابا جون بهت افتخار می کنم ، همیشه بهت افتخار کردم . نمی دونم می فهمیدی یا نه که تنها امید منی ! هیچ وقت نفهمیدی چقدر دوست دارم ! بابا ببخش ، ببخش بخاطر تموم لحظاتی که آزارت دادم ، تموم وقتایی که قلبت رو شکستم و تو.... تو بزرگوارانه منو بخشیدی ! چرا بابا ؟ واقعاً چرا ..... این محبتی رو که می دونم و می دونی لایقش نیستم به پام می ریزی ؟ ببخش که نمی تونم درست بنویسم ، آخه چی بنویسم که لیاقت مهربونی های تو رو داشته باشه ، کلمه ها کم میارن ! بابا نمی دونی چه حس خوبی بهم دست می داد وقتی دوستام اونطور از تو حرف می زدن ؛ همشون بهم حسودیشون می شد ! وقتی تو سرما و گرما منو می بردی مدرسه ! وقتی امتحان داشتم و اونطور از ته دل برام دعا می کردی ! اون روزیا که گاهی مجبور بودی کلی پشت در منتظر بمونی تا من از امتحان بیام بیرون و در جواب اون همه انتظارت خمیازه ها و نگاه عصبی و خسته ی منو بگیری و باز با محبت بهم دلداری بدی و آرومم کنی و با همون صدای قشنگت تا ببینیم بگی : بیست ؟ و من با تمام خستگی ام بخاطر تو لبخند بزنم و بگم : بیستِ بیست ! خیالت راحت بابا . و تو باز هم منو بغل کنی و لبخند پر مهرت رو نثارم کنی ! نمی دونی بابا چه حس خوبی داره وقتی باهات قهرم و تو اونطور نازم رو می کشی با اینکه می دونی حق با توئه ولی بازم راضی نمیشی که باهات حرف نزنم ! چرا بابا ؟ با این محبت می خوای چی ور ثابت کنی ؟ این که من تا چه اندازه بهت محتاجم ، اینو که می دونی ، می دونی من حتی یه لحظه نمی تونم دور از تو باشم . چرا بابا ؟ چرا هر چی میگم ، تو میگی : شما امر بفرمایید ، من در خدمتتم ! بابایی دوست دارم !   بابا وقتی باهات قهرم ، همه ی دوستام از تو دفاع می کنن و از تو طرفداری می کنن ؛ اینو می دونستی ؟ می دونم که نه ! چون غرورم بهم اجازه نمی داد بهت بگم . بابا یادم نمیره چطور به خاطر من راضی شدی ، زیر اون بارون و تو اون سرمای بی امون با من همراه بشی و من که به قول مامان همیشه دقیقه نود یادم میاد چه چیزهایی لازم دارم ، چه لذتی بردم از قدم زدن همراه تو ، تو اون شب سرد و خیس و بارونی ! وقتی اونطور خیس خیس شدم و تو گفتی سرما می خوری ، باز من لج کردم و گفتم قوی تر از اون چیزی هستم که تو فکر می کنی ! و یادم نمیره اون سرماخوردگی وحشتناک ! بابا ممنونم ! ممنونم بخاطر همه چیز ، بخاطر اون غروبهای وحشتناک و دلگیری که دلم از زمین و زمان می گرفت و اشک چشام رو پر می کرد و تو نمی ذاشتی تو خونه بمونم ، همیشه همه چیز رو فهمیدی ! چقدر دوست دارم ؟ اصلاً میشه اندازش گرفت ! دوست داشتن تو ، دست من نیست ! تو همه جا هستی ، هر جا میرم همراهمی . وای بابا ! اون وقتایی که خواب بودم و تو با ترس و لرز منو می بوسیدی ، می ترسیدی از خواب بیدار بشم و من چشم باز می کردم و تو رو غافلگیر می کردم . مظلومانه نگاه می کردی و می گفتی دلم برات تنگ شده بود ؛ چی می تونستم بهت بگم ، جایی برای عصبانیت من می موند که خسته و ناراحت خوابیده بودم ! اون شبایی که با لیوان شیر بالا سرم می ایستادی و من صدام در می اومد و تو مجبورم می کردی و به جای تشکر غرغرهای من رو تحویل می گرفتی ! اون وقتایی که جلوم می نشستی و به صورتم زل می زدی و می گفتی : بذار خوب نگاهت کنم . چیکار باید می کردم ، چی می گفتم ! وقتایی که ساعتها تو کتابفروشی ها سرگردونت می کردم ؛ برای خرید دو کتاب ! و تو هیچ وقت نه نگفتی . بابا مشاعره ها یی که من همیشه بازنده بودم ، یادم نرفته ! اون پیاده روی هایی که من در طولشون برات شعر می خوندم و اعتراض می کردم : فکم درد گرفت ! و تو باز تشویقم می کردی و مجبورم می کردی برات شعر بخونم و شعرهای بیشتری حفظ کنم !

صورتم خیس خیسه ! اگه بخوام بیشتر از این از بابام بنویسم یه کتاب چند صد صفحه ای میشه ! فقط بگم عزیزترین کس دنیاس برام ! بدون اون حتی فکر زنده بودن و زندگی برام عذاب آوره ! الان تنها چیزی که میخوام بگم اینه : دوست دارم بابایی ، از همه ی دنیا بیشتر ! روزت مبارک !

 

بابایی خودم روزت مبارک !

« دوست دارم »

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:15 توسط گندم |


خداحافظ عشق من ! رفتنم رو پای بی وفایی ام نذار ؛ آخه خودت بهتر از همه می دونی که چقدر دوست دارم ! من به خاطر عشقمون دارم میرم ؛ بخاطر تو ، بخاطر قلب تو ! آخه اینجوری عشقمون باقی می مونه ! این روزا احساس می کنم عشقمون کمرنگ شده ؛ من طاقت شکستن رو ندارم ؛ طاقت بی تو بودن . درسته دارم میرم اما تو همیشه تو قلب منی ! اگه من میرم بخاطر اینه که تو زنده باشی ؛ تو زندگی کنی . رفتم رو پای غرورم نذار ، به پای بی معرفتی نذار ! همه ی غرورم فدای عشق تو ؛ قلبم مال تو ! زندگیم قربونی اشکای قشنگ تو !

اگه دارم میرم ؛ اگه تنهات میذارم واسه اینه که می خوام همیشه تو ذهنم ، تو قلبم پاک باشی ؛ پاک و عاشق . اینجوری همیشه مال منی ؛ حداقل تو خاطراتم ! نمی خوام عمری با تصویر بی وفای تو زندگی کنم ، نمی خوام فکر خیانتت شب و روز آزارم بده ! می خوام تو خوب  باشی ؛ حداقل برای من ! عشق قشنگم : دوست دارم برای همیشه !

خداحافظی سخته ، می دونم . اشک بریز گلم ! اشکای قشنگت تضمین عشق توئه ! تضمین وفاداریت ! نه ، اشتباه نکن ! تو زندگی منی ، وجودمی ! به عشقت شک ندارم ، فقط خستگی ات رو فهمیدم ، فقط دل شکستگی ات رو فهمیدم !

بی تو زندگی سخته برام اما من با توام ، همیشه . تو قلب تو ، تو خاطراتت ! من تو قلب تو زندگی می کنم . همونطور که تو ، تو قلب منی ، تصویر تو همیشه تو چشامه . اشک نمی ریزم که پاک نشه ، که گم نشه ! تو زندگی منی ، نباشی من می میرم ! منو از قلبت بیرون ننداز که بجز اون خونه ای ندارم .

خداحافظ نازنینیم 1 ببخش اگه تنهات میذارم . تنهایی رفتن تو مرام من نیست ، بی تو بودن کار من نیست ! زندگی با من بازی کرد عشق من ! مجبورم تنهات بذارم بخاطر عشقمون !!!!! تو هم من ببخش بخاطر عشقمون ! می دونم قلب کوچیکت می شکنه ولی یادت باشه من تو قلب تو زندگی می کنم ! جونم به جونش بنده ! بخاطر من نذار بشکنه !

عشق من ، رفتنم رو پای عاشق بودن بذار ؛ به پای اینکه طاقت بد بودن تو رو ندارم . من اگه میرم بخاطر اینه که تو قلب تو باشم ، برای اینکه فراموشم نکنی ! *

خداحافظ عشق من ! زندگی بدون عشق سخته ، من می خوام زندگی کنم ؛ با عشق تو ، با خاطرات تو ! من می خوام تو خوش باشی ؛ تو عاشق باشی ! بی تو سخته ولی ممکنه ! تو خوبی عشق من ، این منم که بدم ! قربون وفای تو هستی من ! اشک نریز گلم ؛ ارزش اشکا رو ندارم ! می دونم الان میگی ترسوام ، بزدلم ! حق با توئه عزیزم ؛ من از بد بودن تو می ترسم ! نمی خوام بد باشی ، نمی خوام دل بشکنی ! بفهم عشق من ! اگه دارم میرم ، اگه دارم سند بی وفایی ام رو امضا می کنم واسه ی اینه که تو باوفا باشی ؛ تو همیشه مغرور باشی ! کسی تو رو آزار نده ! من طاقت شکستن تو رو ندارم

 !  بذار بگن بی وفا بود  ، بد بود ، عاشق نبود .... اشکال نداره قشنگم ! ن بخاطر تو دووم میارم !

دوست دارم ! دوست دارم ! دوست دارم !  من به عشق تو افتخار می کنم ؛ به این که تو مال منی و قلبم مال توئه افتخار می کنم .

عشق همیشه موندن نیست ؛ دارم میرم تا ثابت کنم عاشقم ولی تو باش و قصه ی عشقمون رو بای همه بگو . عشق ما افسانه نیست ؛ واقعی تر از واقعیت ! حقیقت محضی که هیچ کس نمی تونه انکارش کنه ! عشق ما جاودانه است ؛ مثل شیرین و فرهاد !

دلم تنگ عشق من ! دلم واسه ی چشمای قشنگت تنگ شده ! ولی نمی تونم ببینمت . می دونم اگه یه بار دیگه ببینمت دیگه نمی تونم برم ! چشمهام می سوزه ، دیگ اشکی برای ریختن ندارم ! بهت قول نمیدم برگردم ! نمی خوام همیشه منتظر باشی ! این راهی که من دارم میرم بازگشتی توش نیست ، همش رفتنه ! قلبم امانت پیشت ؛ قول میدم حتی اگه برگشتم نخوامش ! بخشیدمش به تو ؛ مراقبش باش .

خداحافظ ! نپرس بی تو چیکار می کنم ؟ نپرس بی من چیکار  می کنی ؟ جواب دادن سخته ! بی من زندگی کن ؛ بی تو می میرم ! نه ! نمی میرم ؛ روحم می میره! همه  ی زندگیم فدات ؛ قربونی چشات ! کاش من اولین قربونی معبد عشق تو باشم !

خداحافظ عشق من ! دوست دارم عشق من ! خداحافظ ! خداحافظ.......................

 

                                                       گندم

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 18:42 توسط گندم |


هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:
"
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"
خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان
اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی،کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان
اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی،کسی مجنون نشد
من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد ازاین با بی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

 

دوستان عزیز ، سلام .

به دلیل شروع امتحاناتم یه سه هفته ای نیستم ، دعا کنید امتحاناتم رو خوب بدم . دوستتون دارم  .

                                               با آرزوی موفقیت برای همگی شما

                                                                   گندم

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:23 توسط گندم |


این روزا خیلی با خودم درگیرم . یه جورایی احساس تهی بودن بهم دست داده ؛ یه جور بی تفاوتی خاص! نمی دونم چند وقته به اینجا رسیدم اما حالا واقعاً دارم از پا درمیام . دارم از هجوم مشکلات خسته میشم . از این دنیای زشت و کثیف خسته میشم .

مشکل من تفاوت بین راست و دروغ ، بین دوستی و دشمنی ، بین خنده و گریه ، بین عشق و نفرت ، بین خوب و بد !

چقدر تفاوت بین این چیزا کم و در عین حال زیاده ! کسی که تا دیروز عاشقشی و مثل چشمات بهش اعتماد داری ، فرداش میشه منفورترین کسی که می شناسی ! اینجا دیگه کجاست که نمیشه قلب داشت ، حتماً باید جای قلب سنگ داشته باشی که بتونی زنده بمونی ! اینجا دیگه کجاست که برای نفس کشیدن باید پول داد . این دنیا چه خراب شده ای که آدم ها برای بودن تو اون حتی حاضرند زندگی رو بخرند . اینجا دیگه کجاست که عشق و محبت رو به بها می خرند ؟ حتماً دارید فکر می کنید دارم فلسفه بافی می کنم . اما اینطور نیست . اینها چیزهایی که تو این چند سالی که خودم را شناختم بهشون رسیدم ، تمام تجربیاتی که این دنیای نفرین شده برام داشته همینا هستن ! این تجربه رو پیدا کردم که صداقت ، عشق ، وفا ، خنده ، مهربونی مال رویاهاست  ؛ مال قصه های پریان که وقتی بچه بودم مامانم برام تعریف می کرد اما حقیقت لا به لای قصه های تلخ بابابزرگه ، همون قصه هایی که پر از دیو و شر و بدجنسیه .

کجاست اون فرشته ی نجاتی که دنیای تلخ و سیاهون رو ، روشن و سفید کنه ؟ کجاست اون شاهزاده ای که در بدر دنبال سیندرلا باشه ؛ اینجا هر شاهزاده ای 10 تا سیندرلا داره ! کجاست اون دختری که عاشق دیو باشه و طلسمش رو باطل کنه ؟ پس اون پترس فداکار کو ؟ کجاست دهقان فداکار ؟ کجاست این جاده ی خوشبختی که در بدر دنبالشم و پیداش نمی کنم ؟ کجاست این ستاره ی شانس من که 7 آسمون رو دنبالش گشتم و پیدا نشد ؟ کجاست اون فرهادی که بیستون کند برای عشقی که می دونست نصیبش نمیشه ، برای عشقی که عاشقش نبود ؛ راستی چرا فرهاد بیستون رو از جا کند ؟ برای این که ثابت کنه عاشقه ؟ ثابت کرد ولی نتیجه اش چی شد ؟ چی می شد اگر شیرین به فرهاد می رسید ، آسمون به زمین می اومد یا خورشید خاموش میشد ؟ کو اون مجنونی که بیابونگرد عشق لیلی بود ؟ کجاست این همای سعادت ؟ به کدوم سرزمین پرواز کرده که دیگه هیچ کس روی سعادت رو نمی بینه ؟

                                                                            گندم

                                                                            ادامه دارد

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 18:18 توسط گندم |


اندوه رنگ

 

مي روي ...اما گريز چشم وحشي رنگ تو

راز اين اندوه بي آرام نتواند نهفت

مي روي خاموش و مي پيچد به گوش خسته ام

آنچه با من لرزش لب هاي بي تاب تو گفت

 

چيست اي دلدار !...اين اندوه بي آرام چيست

كز نگاهت مي تراود نازدار و شرمگين

آه مي لرزد دلم از ناله ي اندوه بار

كيست اين بيمار كه در چشمت مي گريد حزين !

 

چون خزان آرا گل مهتاب رويا رنگ و مست  ،

مي شكوفد در نگاهت راز عشقي نا شكيب

وز ميان سايه هاي وحشي اندوه رنگ

خنده مي ريزد به چشمت آرزويي دلفريب

 

چون صفاي آسمان در صبح نمناك بهار ،

مي تراود ازنگاهت گريه ي پنهان دوش

آري، اي چشم گريز آهنگ سامان سوخته

بر چه گريان گشته بودي دوش ؟...از من وامپوش

 

بر چه گريان گشته بودي ؟...آه اي چشم سياه !

از تپيدن باز مي ماند  دل خوش باورم

در گمان اينكه شايد ... شايد آن اشك نهان

بود در خلوت سراي سينه ام ياد آورم .

                                                            هـ . ا . سايه

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23:37 توسط گندم |



 



Design by : Night Skin













SongCode.blogfa